گل پسرم گل پسرم ، تا این لحظه: 12 سال و 24 روز سن داره
ازدواج منو بابایی ازدواج منو بابایی ، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

متولد ماهِ مــــهر...

یک ماهگیت مبارک

امروز دوروزه که امیرعلی کوچولوی من وارد ماه دوم زندگیش شده چه زود یک ماه گذشت خدا حافظ و نگهدارت باشه پسرم یک ماهگیت مصادف شد با ششم محرم روزی که مخصوص حضرت علی اصغرِ اولین بار در شبِ سوم محرم وقتی 26روزت بود لباس علی اصغر به تنت کردم و راهی هیات شدی روزی که همایش شیرخوارگان بود با خاله مونا رفتیم همایش اقای عکاس ازت عکس گرفت از اول تا آخر مراسم خواب بودی عسلم امام حسین نگه دارت عزیزدلم امروز  وزنت با لباس 5کیلو و 60 گرم بود که دکتر گفت بدون لباس حدودا 4900 هستی قدت 55 سانتیمتر (دوسانت بیشتر از زمان تولد) دور سرت 38 سانتی متر (دوسانت بیشتر از زمان تولد) ماشاله به پسرم خداروشکر همه چیز خوب...
12 آبان 1393

اولین تولد در کنار تـــــو

امروز 2آبان 93؛اولین تولد من در کنار توست بودنت و لبخندهایی که از صبح برایم میزنی بهترین هدیه ی تولد عمرمه امروز ازصبح برام میخندی بیشتر از قبل بارها و بارها میدونم که میدونی امروز تولد مامانه و میخوای خوشحالش کنی خنده های شیرینت بهترین هدیه است عشق کوچولوی من   دیشب خونه  ی مامان جون برام تولد گرفتن و هدیه دادن.امروز هم از صبح تنهاییم بابا تا شب دانشگاهه پسرم ؛زندگیم,عشق کوچولوی من خــــــــــــــــــــــــیلی دوسِت دارم مرسی که هـــــستی چنتا عکس که امروز ازت گرفتیم:   من فدای نگاهت   اولین باری که توی تختت خوابیدی   من فدای نگاه متعجبت &nbs...
2 آبان 1393

پسرک من

سلام به همه ببخشید که اینقدر دیر اومدم پسرکم همه ی وقتم رو پر کرده تمام تایمم در اختیار این آقا کوچولوئه فک نمیکردم اینقدر بچه داری سخت باشه! البته شیرینیش چندین برابر سختیشه! امروز 19روزه که خانواده ی ما به برکت حضور امیرعلی 3نفره شده؛ 19 روزه که زندگیمون رنگ جدیدی گرفته. هر روز و هرلحظه خداروشاکرم بخاطر وجود این پسرک دوست داشتنی 14روز اول دائم مامانم پیشمون بود کل شبانه روز؛بعد که رفت خونشون هرروز میاد و بهمون سر میزنه. راستش وقتی میخواست بره دلم میخواست گریه کنم! آخه استرس داشتم .میترسیدم از پس بچه داری برنیام! میترسیدم شبا خوابم ببره و پتو بیوفته روی صورتت؛یا نتونم بهت شیر بدم و کلی فکرای دیگه! ول...
28 مهر 1393

آخرین روز بارداری

سلام عزیزدلم سلام زندگی من لعنت برشیطون که هرچی نوشتم پرید کلی برات نوشتم و حرف زدم ولی ثبت نشد!!خیلی عصبانی شدم! قربون شکل ماه پسرم بشم من!دوباره برات مینویسم عزیزدلم ماهها و هفته ها با همه ی استرسها و خوبیها و بدیها و نگرانیها سپری شدن 38 هفته  و 3روز در وجودم رشد کردی و  از همه چیز و همه کس بهم نزدیک تر بودی حالا فقط چند ساعت به بهترین لحظات عمرم مونده؛ فقط چندساعت به لحظه ی دیدارمون مونده پسر قشنگم مدتها برای این روز و این لحظه ,ثانیه شماری کردم و حالا باورم نمیشه 7_8 ساعت دیگه ان شالله پاهای کوچولوت رو به این دنیا میذاری واقعا باورم نمیشه به خود م میگم یعنی این منم که فردا عازم بیمارستانم؟...
9 مهر 1393

37 هفته و 1 روز(شمارش معکوس شروع شد)

سلام عزیزدلم سلام پسر قشنگم باورم نمیشه این همه انتظار برای دیدنت و به آغوش کشیدنت داره تموم میشه و به لطف خدا 8روز دیگه پاهای کوچولوت رو به این دنیا میذاری دلم میخواد از خوشحالی گریه کنم هنوز هم باورم نشده که دارم مــــادر میشم! نمیدونم کی باورم میشه! شاید با شنیدن اولین گریه ت در لحظه ی تولدت ؛ یا  وقتی اولین بار از بوی تنت مست میشم؛ یا شاید هم وقتی  از شیره ی وجودم سیرت کردم! اون وقته بهم ثابت میکنی که خواب نیستم و این همه اتفاقات قشنگ تو بیداری داره اتفاق میوفته نمیدونی چقدر بیتابم چقدر بیقرارم دیروز بابا رحیم میگفت: این 9ماه به یک طرف؛این 9 روز هم به یه طرف! همه منتظر اومدنت هستن چن...
2 مهر 1393

36 هفته و 2روز

سلام عزیزدلم خوبی عشق کوشولوی مامان مامان قربونت بره که جات حسابی تنگ شده و کلافه ای. خداروشکر مرحله ی بحران رو گذروندیم و ازین به بعد هروقت که بدنیا بیای احتیاج به دستگاه نداری. یکشنبه نوبت دکتر داشتم بیمارستان صارم اولین بار بود که دکتر"نیــک نفس" ویزیتم میکرد عااالی بود! خیلی ازش خوشم اومد...بمب انرژی بود...کلی انرژی + داد بهم. خیلی خوشحالم که دکترمو عوض کردم و این خانوم انتخاب کردم. معاینه کرد شکمم رو و گفت 36هفته کاممل هستی(دوروز بزرگتر از تاریخ اصلی) وزنت هم 3کیلو هست! و اگر بدنیا بیای احتیاج به دستگاه نداری. گفت که لک بینی بخاطر معاینه بوده و تقریبا تو این هفته ها هم طبیعیه ولی اگه زیاد شد یا ح...
27 شهريور 1393

35 هفته و 4 روز (پسرک عجولِ من)

سلام پسرک عجولِ من انگار دلت میخواد زودتر از موعد بیای بغل منو بابا! پنجشنبه ساعت 2 نیمه شب با درد فراوون منو راهی بیمارستان کردی دکتر گفت دهانه رحم یک سانت باز شده و باید بری بیمارستانی که دستگاه داشته باشه چون بچه نارسه هنوز دردم آروم شد و خوابیدم و نرفتم تهران.چون تکونات عادی بود نگران نشدم ساک بیمارستان رو هول هولی آماده کردیم از فرداش حسابی استراحت کردم ولی از دیشب لک بینی دارم  که اونم از علائم زایمان زودرسه! نگرانم مادر! دلم نمیخواد زود بدنیا بیای و توی دستگاه بمونی! اگه یک هفته ی دیگه فقط یک هفته ی دیگه صبر کنی  احتیاج به دستگاه هم نداری! یکشنبه ساعت 3ونیم عصر بیمارستان صارم اولین ویزیت...
23 شهريور 1393